|
بی تو امشب ، دارم آتیش میگیرم ... تو نباشی ، تک و تنها میمیرم ! دل تنگم ، دیگه طاقت نداره ... با خیالت ، دوباره جون میگیرم !
تو نخواستی ٬ که به یادم بمونی ... تو سکوت شب سردم ٬ بخونی ... تو میخواستی ٬ پا بذاری روی قلبم ... که شکستی دلمو ، خوب میدونی !
کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم ... هنوزم به پات نشستم ، یاد تو هستم ! کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم ... هنوزم به پات نشستم ، یاد تو هستم !
یه روز هدیه داد ، عطش چشمات ... به من خسته ، تب دستاتو ! تا تو رو دیدم ، دل به تو دادم ... غم بی کسی ، رفت از یادم !
تو بگو چرا ، رفتی از پیشم ؟! اگه بد کردم ، خوب تو میشم ! جای عاشقی ، جای دل بستن ... با یه اشتباه ، دلمو نشکن !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در پنجشنبه 10 دی1388 و ساعت 10:37 بعد از ظهر
|
به تو باختم و تو این بازی رو بردی ، تبریک ! زیر و رو شدم به روت هم نیاوردی ، تبریک ! بودن و نبودنم ٬ برای تو فرقی نداشت ... واسه مرگ عاشقت ، غصه نخوردی ، تبریک !
مبارک دلت باشه ، این همه بی احساسیات ... حق داری دیگه نشناسی ، منو با اون قلب سیات ! حق داری گریه هامو ، ببینی و بخندی ... آزادی تا به هر کی ، دوست داری دل ببندی !
روز من تاریک شد ، تبریک ! شب به من نزدیک شد ، تبریک ! جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد ، تبریک ! تبریک ٬ تبریک ٬ تبربک !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در پنجشنبه 10 دی1388 و ساعت 10:29 بعد از ظهر
|
بی قرارم ، واسه چشمات ... اون نگاهی ٬ که به یک دنیا می ارزه ! میخوام از تو ، بنویسم ... اما اسمت که میاد ، دستم می لرزه !
چیکه چیکه ، آب شدم من ... وقتی گفتی ٬ نمیخوام با تو بمونم ! حالا تنها ، یه پریشون ... خیلی وقته ٬ که دیگه بی هم زبونم !
من هنوز ٬ از تو میخونم عاشقونه ! جای دستای تو ٬ خالی توی خونه ! من هنوز ٬ از تو میخونم عاشقونه ! جای دستای تو ٬ خالی توی خونه !
خواب چشماتو میبینم ، فردا آفتابی دنیام ... تو میشی تعبیر خوابم ، میرسم به آرزوهام ! میدونم میای دوباره ، آسمون آفتابی میشه ... باز بهار میاد سراغ ٬ گلدون های پشت شیشه !
چشم به راه تو میمونم ، اگه میشنوی صدامو ... تکیه کن باز هم به شونم ، گوش بده ترانه هامو ! یه دریچه مهربونی ، هدیه کن به خلوت من ... نشو با دلم غریبه ، سر بزن به غربت من !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در چهارشنبه 9 دی1388 و ساعت 9:2 بعد از ظهر
|
قلب تو قلب پرنده ٬ پوستت اما پوست شیر ... زندون تنو رها کن ٬ ای پرنده پر بگیر !
اونور جنگل تن سبز ٬ پشت دشت سر به دامن ... اونور روزای تاریک ٬ پشت اين شبای روشن ...
برای باور بودن ٬ جایی شاید باشه شاید ! برای لمس تن عشق ٬ کسی باید باشه باید !
که سر خستگیاتو ٬ به روی سینه بگیره ... برای دلواپسی هات ٬ واسه سادگیت بمیره !
قلب تو قلب پرنده ٬ پوستت اما پوست شیر ... زندون تنو رها کن ٬ ای پرنده پر بگیر !
حرف تنهایی قدیمی ٬ اما تلخ و سینه سوزه ... اولین و آخرین حرف ٬ حرف هر روز و هنوزه !
تنهایی شاید یه راهه ٬ راهیه تا بی نهایت ... قصه ی همیشه تکرار ٬ هجرت و هجرت و هجرت !
اما تو این راه که همراه ٬ جز هجوم خار و خس نیست ... کسی شاید باشه شاید ٬ کسی که دستاش قفس نیست !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در سه شنبه 1 دی1388 و ساعت 11:51 بعد از ظهر
|
تنها نرو ، این راه رفتن نیست ... دنیای تو ٬ چیزی به جز من نیست !
از خودت چیزی نمیدونی ... تنها نرو ، تنها نمیتونی !
من حال این روزهاتو ٬ میدونم ! چیزی نگو ، چشماتو میخونم !
این جاده ٬ تا وقتی نفس داره ... چشماشو از تو بر نمیداره ، بر نمیداره !
میری ٬ که با فکر تو تنها شم ... میری ٬ که همدرد خودم باشم !
تو ٬ آخر راهو نمیدونی ! تنها نرو ، تنها نمیتونی !
من حال این روزهاتو ٬ میدونم ! چیزی نگو ، چشماتو میخونم !
دستامو ٬ با احساس تو بستم ... من بی نهایت ٬ با تو هم دستم !
تا جاده میره ٬ سمت بی راهه ... گم کن منو ، این آخرین راهه !
من حال این روزهاتو ٬ میدونم ! چیزی نگو ، چشماتو میخونم !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در سه شنبه 1 دی1388 و ساعت 10:57 بعد از ظهر
|
تو آسمون ٬ همیشه از یه ارتفاعی به بعد ٬ دیگه هیچ ابری وجود نداره !
پس هر وقت آسمون دلت ابری شد با ابرا نجنگ ٬ فقط اوج بگیر !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در چهارشنبه 25 آذر1388 و ساعت 11:43 بعد از ظهر
|
نشاني از تو ندارم اما ٬ نشاني ام را براي تو مي نويسم : درعصرهاي انتظار ، به حوالي بي کسي قدم بگذار ! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو ! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده ٬ و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام ! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو ! حرير غمش را کنار بزن ! مرا مي يابي ٬ رهگذري بودم که ميگذشت ... !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در چهارشنبه 25 آذر1388 و ساعت 11:40 بعد از ظهر
|
نمیترسم که بگم ، آره عاشق توام ... دارم اقرار می کنم ، نه فقط تو ، به خودم ! تازه چند روزی که ٬ تو خیال من میای ... بذار من خواب ببینم ٬ که تو هم منو میخوای !
به دلم افتاده ٬ تعبیر خواب من میشی ... یکی از این روزها ، پامو به رویات میکشی ! به دلم افتاده ٬ به داد دستام میرسی ... واسه گذشتن از هر چی که دارم ، تو بسی !
یکی دو روزه گریه ، بهونه ی چشامه ... تو را خواستن و نداشتنت ، یه عذابه که باهامه ! توی این شب های بی تو ، نگاهتو کم میارم ... حدس بزن از این ترانه ، که چه حسی به تو دارم !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در دوشنبه 23 آذر1388 و ساعت 11:38 بعد از ظهر
|
آخ یکی بود یکی نبود ، یه عاشقی بود که یه روز ... بهت میگفت دوست داره ، آخ که دوست داره هنوز !
دلم یه دیوونه شده ، واست بی آزاره هنوز ... از دل دیوونه نترس ، آخ که دوست داره هنوز ٬ وای که دوست داره هنوز !
شب که میشه به عشق تو ، غزل غزل صدا میشم ... ترانه خون قصه ی ٬ تموم عاشقا میشم !
گفتی که با وفا بشم ، سهم من از وفا تویی ... سهم من از خودم تویی ، سهم من از خدا تویی !
گفتی که دلتنگی نکن ، آخ مگه میشه نازنین ؟! حال پریشون منو ، ندیدی و بیا ببین !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در دوشنبه 23 آذر1388 و ساعت 11:0 بعد از ظهر
|
بی تو ٬ بی هم قطار میمیرم ، من از این انتظار میمیرم ! منو از روز رفتنت کشتی ، برنگردی دو بار میمیرم !
همه ی سال بی تو یک روزه ، من به روزهای هفته بدبینم ... حالم از بعد رفتنت خوش نیست ، همه روزها رو جمعه می بینم !
مثل پروانه ای که تو پیله ست ، دلم از این همه قفس خونه ... جز تو که روزگارم رو دیدی ، دیگه کی حال ما رو میدونه ؟!
من دارم از تب تو میسوزم ، دل دریا رو آب کن برگرد ! زندگیم انتظارته هر روز ، زندگیمو رها کن از این درد !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در جمعه 20 آذر1388 و ساعت 8:37 بعد از ظهر