|
یه پنجره با یه قفس ، یه حنجره بی هم نفس ... سهم من از بودن تو ، یه خاطرست همین و بس !
تو این مثلث غریب ، ستاره ها رو خط زدم ... دارم به آخر می رسم ، از اونور شب اومدم !
یه شب که مثل مرثیه ، خیمه زده رو باورم ... میخوام تو این سکوت تلخ ، صداتو از یاد ببرم !
بزار که کول بارمو ٬ روشونه ی شب بزارم ... باید که از اینجا برم ، فرصت موندن ندارم !
داغ ترانه تو نگام ، شوق رسیدن تو تنم ... تو حجم سرد این قفس ، منتظر پر زدنم !
من از تبار غربتم ، از آرزو های محال ... قصه ی ما تموم شده ، با یه علامت سوال !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در چهارشنبه 13 آبان1388 و ساعت 10:40 بعد از ظهر
|
من ماندم و حلقه طنابی در مشت ! بارفتن تو به زندگی کردم پشت !
بگذار فردا برسد ٬ می شنوی ... دیروز غروب ٬ عاشقی خود را کشت !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در سه شنبه 12 آبان1388 و ساعت 10:24 بعد از ظهر
|
دیدی ٬ آخرش تابستون اونقدر غصه ی ما رو خورد که پاییز شد ؟!
یادت نیست ما کجای دفتر خاطرات پاییز سال گذشته نوشتیم و زیرش رو امضا کردیم که سرخی ما از تو و زردی تو از ما ؟!
که هنوز مهر نشده روی خط نه چندان صاف سرنوشتمان ٬ زرد کشیدند ... !
هميشه گفته اند و میگویند که پاییز فصل عاشقاست . به عاشقیم یقین دارم که می نویسم و گمان می کنم اگر تبریک تولد پاییز را ننویسی باید به عاشق بودنت شك کرد .
یک تابستان دیگر گذشت و باز هم معجزه نشد . اين بار صبر را با وفاداریمان تا پاییز بعد شرمنده می کنیم ٬ شاید از بس رو سفید شدیم پاییز آینده جای باران ٬ برف بر سرزمینمان بارید !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در جمعه 8 آبان1388 و ساعت 10:13 بعد از ظهر
|
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخمدار است !
با ریشه ام چه میکنید ؟!

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در پنجشنبه 7 آبان1388 و ساعت 10:14 بعد از ظهر
|
اگه گفتن از تو جرمه ٬ رو لبام اسم تو مرده ... هنوز از یادم نرفته ٬ عشق موریانه خورده ! اگه چشمام تو چشاته ٬ اگه گوشم به صداته ... تو دلم نقش غمی ٬ که همه میگن خاطراته !
چشاتو چه ساده بستی ٬ شدم آشنای دورت ... توی این همه غریبی ٬ من شدم سنگ صبورت ! با تموم بی گناهیم ٬ جلو چشمات ظالمم من ... آخه چشمات خیلی تنهاست ٬ خوب می دونست وقت رفتن !
واسه چشمات ساده بودم ٬ واسه دستات عاشقونه ... خیلی از خاطره دوریم ٬ این گناه هر دومونه ! با تموم بی گناهیم ٬ جلو چشمات ظالمم من ... آخه چشمات خیلی تنهاست ٬ خوب می دونست وقت رفتن !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در چهارشنبه 6 آبان1388 و ساعت 11:13 بعد از ظهر
|

برای آخرین بار ٬ منو به خدا بسپار ! خاطره های دیروز ٬ بگید خدا نگهدار !
روزای با تو بودن ٬ از چشمای تو خوندن ... همش دیگه تمومه ٬ زندگی من و تو حرومه !
تن خسته ٬ دل تنها ٬ نداره دیگه همدمی تو دنیا ... آرزوهام پر کشیدن ٬ نمونده دیگه راهی برای ما !
زیر بارون چشات ٬ شدم عاشق نگات ... قدم قدم تو شبا ٬ میون آسمونا !
وقتی کنار چشات ٬ غصه هاتو سوزوندم ... خورشید شدم تو شبها ٬ تنهائی از تو خوندم !
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در چهارشنبه 6 آبان1388 و ساعت 11:5 بعد از ظهر
|
برای قلب عاشقم ، لاف صداقتو نزن ... خودت می دونی که دیگه رو شده دستت واسه من ! فکر کردی این بار می تونم ٬ که بگذرم از اشتباهت ... وقتی پر از دو روییه ، تو اون دوتا چشم سیات !
با اون همه خاطره باز ٬ می خوام فراموشت کنم ! می شکنم اما این دفعه ٬ برنده ی بازی منم ! می خوام ازت جدا بشم ، یه ذره تنها بمونی ... رفیق نیمه راه من ، دیره واسه پشیمونی !
فکر می کنی نمی دونم ، چشات پر از دو رنگیه ... می خوای بگم که این روزها دلت کجاست ، پیش کیه ؟! اگه می بینی ساکتم ، چیزی به روت نمیارم ... بدون که ارزش نداری ، مردی دیگه تو باورم !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در شنبه 2 آبان1388 و ساعت 10:55 بعد از ظهر
|
بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم ؟! تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم ؟!
حتی از یاد ببرم ٬ تو و خاطراتتو ... بگو من با این دل خونه خرابم ٬ چه کنم ؟!
تو همونی که واسم ، یه روزی زندگی بودی ... توی رویاهای من ، عشق همیشگی بودی !
آره سهم من فقط ٬ از عاشقی یه حسرته ... بی کسی عالمی داره ، واسه ما یه عادته !
چه طور از یاد ببرم ٬ اون همه خاطراتمو ؟! آخه با چه جراتی ٬ به دل بگم نمون ، برو ؟!
دل دیگه خسته شده ، به حرف من گوش نمیده ... چشم به راه تو میمونه ، همیشه غرق امیده !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در شنبه 2 آبان1388 و ساعت 10:29 بعد از ظهر
|
بزن بارون ٬ که دلگیرم ٬ دارم این گوشه میمیرم ! بزن بارون ٬ که دلگیرم ٬ دیگه آروم نمیگیرم !
حالا که خسته و تنهام ٬ حالا که اون دیگه رفته ... میفهمم تازه این دردو ٬ چقدر تنها شدن سخته !
بزن بارون که عشق اون ٬ هنوز توی نفسهامه ... دلیل عشق پاک من ٬ غرور سرد اشکامه !
ببار شاید که برگرده ٬ تو قلبی که پر از درده ... ببین از وقتی اون رفته ٬ چقدر دستای من سرده !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در شنبه 2 آبان1388 و ساعت 6:2 بعد از ظهر
|
اگه بی تو تنها ، گوشه ای نشستم ... تویی تو وجودم ، بی تو با تو هستم !
اگه سبز سبزم ، تو هجوم پاییز ... ذره ذره ی من ، از تو شده لبریز !
ای همیشه همدم ، واسه درد دلهام ... عطر تو همیشه ، جاری تو نفسهام !
ای که تارو پودم ، از یاد تو بی تاب ... با منی ولی باز ٬ دوری مثل مهتاب !
بی تو با تو بودن ، شده شب و روزم ... بی تو اما یادت ٬ با منه هنوزم !
تویی تو ی حرفام ، تویی تو نفسهام ... ولی جای دستات ، خالیه تو دستام !
من به شوق و یاد بارون ، زندم و پژمرده نمیشم ... تشنه ی یه قطرم اما ، سرد و دل آزرده نمیشم !
سخته وقتی تو غزلها ، از من و تو واژه ای نیست ... سخته بی تو با تو بودن ، سخته اما چاره ای نیست !

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط آیدا در شنبه 25 مهر1388 و ساعت 10:53 بعد از ظهر